دیگه چیزی نمونده آخرین ساعات و دقایق سال 89 هم داره به سرعت سپری میشه بیقراری رو میشه توچشمای همه خوند بچه ها که هرلحظه بی تاب تر میشن چه شورو اشتیاقی دارن واسه عیدی گرفتن همه به تکاپو افتادن آخه 1روز بیشتر نمونده به تازه شدن به فرصتی دوباره به فصل آغاز به بهار منم مثل همه ذوق داشتم؛پر از اشتیاق بودم ساکم و بسته بودم و تا آخرین لحظه امیدوار بودم میخواستم متقاوت آغازکنم دلم هوای کربلا داشت زمزمه هام شده بود: جاده و اسب محیاست بیا تابرویم... کربلا منتظر ماست بیا تابرویم... ولی... نمیدونم همه میگن حکمتی داشته... ولی من فکر میکنم موضوع لیاقت بوده! من لایق نبودم... ساعت 10 صبح امروز خیلی سخت گذشت یه بغضی تو گلوم حلقه زده داره خفم میکنه کاروان رفت؛ رفت و منو تنهاگذاشت به سوی نور رفت و منو با خودش نبرد خدایا ؛ بارالهی شهدا یعنی واقعا لایق نبودم؟! یا سیدالشهدا یعنی واقعا من لیاقت نداشتم؟! نه حتما حکمتی داشته... آخه من به خدا توکل کرده بودم خداهم قربونش برم هیچ کارش بی حکمت نیست آخ که این بغض داره خفم میکنه... باشه؛ باشه شهدا حالا که نتونستم بیام زیارت به هردلیلی حکمتی داشته یا من لیاقتش و نداشتم دوست دارم بطلبید آخرین روز سال و باشما باشم بهشت زهرا کنار مزار شهدای گمنام دوست دارم آخرین روز سال 1389 یعنی29 اسفند 1389 کنار گلزار شهدای گمنام زمزمه کنم:
دوست دارم بنویسم
از تو از خودم از ناگفته های دلم دوست دارم بگویم حتی اگر نشنوی؛نبینی؛نخوانی... دوست دارم باورنکنم آنچه که با من بادلم باعشقم کردی! بااینکه با بیرحمی شکستی قلبی راکه میتپید برایت اما هنوز هم دوست دارم دوستت بدارم وفریاد بزنم که عاشقت هستم هنوزهم دوست دارم به رخ عالمیان بکشم عشقی راکه ازتو دردلم مانده زیرا تنها یادگاری که ازتو دارم همین است و بس...
|
About![]()
پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست چراغ ساحل آسودگی ها درافق پیداست دراین ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریااا دلم تنهاااست Archivesارديبهشت 1390فروردين 1390 اسفند 1389 آذر 1389 آبان 1389 AuthorsمهلاLinks
شوری سنج اب اکواریوم
LinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی کاربران آنلاين:
بازدیدها :
Alternative content ![]() |